گالري عكس
|
|
|
|
|
اول از همه روز پدر و به همه ی پدر های گل روی زمین تبریک میگم! مخصوصا به پدر گلم. امیدوارم که فرزند خوبی برای بابام بوده باشم! یک ماچ گنده از اینجا به بابام! دیروز جای همه خالی رفتیم ماسوله خیلی خوش گذشت! یه نصیحت می کنم به همه که ماسوله رو هیچ وقت یک روزه نرن!
ادامه مطلب و عکسهاي بيشتر. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 14:16 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
داشتم فکر میکردم که چی بنویسم تو وبلاگم یهو دیدیم که یکی کامنت خصوصی گذاشته خودنم که نوشته بود واقعا تهه فامیلی من مجرد داره؟ در جواب من میگم که واقعا تهه فامیلی من مجرد داره و خودمم مجردم تهه فامیلی بابام هم مجرد داره تهه فامیلی بابا بزرگم هم داره!!! شهرک سینمایی (شهرک غزالی)
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 0:36 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند وقتی بود که حس خود شیفتگی بهم دست نداده بود! ولی الان حس خود شیفتگی بهم دست داد! خیلی شرمندم که دیر به دیر آپ می کنم! یکمی کارم زیاد شده! یه چند ماهی پیش به سرم زده بود که برم معلم ریاضی سال اول راهنمایی رو پیدا کنم! یه سراغی از این ور اون ور گرفتم پیداش نکردم! تا ۲ هفته پیش که پدر خودم و در اوردم و پیداش کردم! خیلی ذوق کرد منم خیلی زوق کردم! یه حسی داشتم! هیچ وقت یادم نمیره زنگ ۲ روز شنبه ریاضی داشتیم منم هیچ وقت خدا تمرین حل نمی کردم کارم این بود که اذیتش کنم انم نامردی نمی کرد یه چک میزد تو صورت! کار هر هفته بود من کتک می خوردم! یه دفعه گفتم می خوام پدرش رو در بیارم! اون زمان یه نوع کپسول های بود که تو دهن میذاشتی بعد چند دقیقه خون از دهنت میو مد! معلم اومد هوا برفی بود من اون کپسولو انداختم تو دهنم تا تمرین منو دید زد تو گوشم منم نامردی نکردم تمام خون دهنم رو تو صورتش خالی کردم! آقای مستمند کلی ترسید! از اونجایی که خیلی بد شانس بودم یکی از بچه های مدرسه دید که من دارم کپسول میخورم سریع به آقای مستمند گفت اونم گفت راست میگه منم بچه پرو گفتم آره! بعد منو فرستاد تو دفتر اونام منو از ساعت ۱۰:۳۰ تا ۳ بعد از ظهر تو برف نگه داشتن! منم یک هفته مریض شدم نیمدم! حالا برای آقای مستمند تعریف کردم کلی خندیدم و ... از اونجایی که من درسم خوب بود هیچ وقت هم معلم خصوصی نداشتم ( دروغ گو دشمن خداست ) (راستش من از اول دبستان معلم خصوصی داشتم ) بعد چند وقت من آقای مستمند معلم خصوصی من شد بعد منم کرم میریختم همش درس گوش نمی دادم! بعد ازش عکس می گرفتم! حالا که دیدمش پس زمینه گوشیم رو نشون داد عکسی که من انداختم پس زمینه گوشیش بود! گفت این همون عکسی هست که درس گوش نمیدادی! کلی حل کردم! این همه فک زم که اینو بگم مرد خوبی بود! منو از ته دل دوست داشت من خیلی ازش متنفر بودم! رفتم بهش گفتم منو حلال کنه! من خیلی از معلم هامو اذیت کردم اون ها منو خیلی اذیت کردن ولی هیچ کدوم برای خودم به من سیلی نمیزد! همه به خاطر پول کار میکردن! چقدر فک زدم! از دوستان خواهش می کنم بسیج بشن غلط املایی های منو در بیارن مرسی!!!! این عکس هم تو شمشیر بر گرفتم!!! از یک تپه بلند پریدم!!!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 21:29 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
روز مادر به مادر گلم تبریک میگم! من هر سال اذیت کردن بیشتر میشه ! ولی من از همین جا بخشش میطلبم! به خواهرام هم تبریک میگم! ساعات کمی به کنکورم مونده! برام دعا کنید! الان همه کنکوری ها یا خوابشون نمی بره یا استرس دارن میمیرن! ولی من عین خیالم نیست دارم وبلاگ برای خودم آپدیت می کنم! هادی مرزبان کارگردان تئاتر ! (باید به مناسبت روز مادر برای مادر ها گل میزاشتم ولی هیچ گلی در حد مادر های دنیا نیست بیشتر از گل در حدشونه (نفهمدم چی گفتم))
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 1:31 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
شبیه آدمای معتاد شدم! همش خوابم میاد! بی حالم! نمیدنم چرا اینجوریم!!! یواش یواش همه بهم شک کردن تا زمانی که خودم هم به خودم شک کردم! رفتم دکتر گفت هیچ مثله ای نیست!!! راستی کی کنکوره؟ هر وقت قرار شد کارت بدن منو هم خبر کنید! دیدین از بس به این رویا چیز گفتین این رویا از دستمون پرید!!! بابا این بنده خدا فکر کنم خود کشی کرده! بابا گناه داشت! آخر سر من نفهمیدم کیه این رویا!!! شمشیر بر یکی از منطق زیبای بهشهره که رودخونه اومده وسط کوه رو برش داده!! مکان جالبیه!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 21:22 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از دوستان اومده و کامنت گذشته گفته یک رزوم ای از خودم بذارم! من الان قدم ۱۷۸ اون روز اولی که وبلاگ زدم نوشته بودم ۱۸۰ نه من ۱۸۰ نیستم بلکه من اون زمان ۱۷۰ بودم یا من اون موقع دروغ گفتم یا اون زمان ۷ رو ۸ تایپ کردم یا اون زمان احساس قد کوتاهی می کردم کمبود داشتم که اونو نوشتم! شما بذارین اشتباه تایپی بوده! شماره پام ۴۳ اگه خواستین برام کفش بخرین یه وقت سرگردون نشین ! همچنان پیراهن L میپوشم ! به همه موزیکی گوش میدم فقط خز گوش نمیدم سرگرمی ایم هم عکاسی کردن که به عنوان کارم هم به حساب میاد! هفته ای ۴ ساعت میرم تنیس سعی میکنم هفته ای ۲ روز برم استخر! من نمیدونم تو این شهر حکومت نظامیه چرا آخه انقدر پلیس و گشت ارشاد تو خیابونه! اصلا تو چهره آدم های معمولی نگاه میکنی استرس دارن می خوان از کنار اینا رد بشن! امیدوارم با این کارایی که میکنن اوضاع از اینی که هست بدتر نشه!!! امیدوارم شهر و کشور به چند سال پیش خودش برگرده! مرسی از بعضی از دوستان که اومدن ۲ساله شدن وبلاگم رو تبریک گفتن! واقعا باورتون میشه من اصلا یادم نبود که وبلاگم ۲ ساله میشه! این عکس مربوط به سفید چاه یکی از روستاهای بهشهر!!! قبرستون جالبیه!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 1:50 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش میشد خاطرات رو برگردوند!!! از جلوی امیر چاکلت که رد میشم یاد بعضی از خاطراتم مییفتم یا اینکه از تجریش که رد میشم .... بی خیال!!! من تو زندگیم یک دفعه سر وقت جایی نرسیدم! یکی از مشکلات منه. علتش هم اینکه چون خیلی بی خیالم ، خیلی رلکسم! شما اگه هر جایی تهران با من قرار بذارین من ۳۰ دقیقه قبل از قرار حرکت می کنم!!! از این بد قولی خیلی هم ضرر خوردم!!! مثلا ۲ هفته پیش به دلیل دیر رفتن از کار بی کار شدم!!! محض رضای خدا برای مطلب بدی من موضوع بدین!!! راستی اینجا رادیو جوان نیست همش آهنگ در حواستی میخوان ولی ایجا عکس درخواستی میخوایین توی این ۲ ماه همش برای من کامنت خصوصی میذارن که از سریال جدید فخیم زاده عکس بگیر بذار تو بلاگت یا چند تا چیز دیگه!!! و اینگونه بود که خداوند . . . را آفرید!!!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:53 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
واقعا خیلی تشکر می کنم از نیروی انتظامی بابت اینکه امنیت رو در ورزشگاه آزادی فراهم کرد! و تشکر ویژه از سردار رادان می کنم که واقعا زحمت کشیده بودند که ۱۵۰۰ نفر از تماشا گران بعد سوت پایان وارد زمین شدند که شادی خودشون رو با بازیکنان تیم پرسپولیس تقسیم کردند!!! و تشکر می کنم از تماشاگران سپاهان که دقیقه ۱۵ یا ۲۰ نیمه اول ماشین های عکاسان و خبرنگاران رو مورد عنایت خود قرار دادند و با قارت رسوندند! من خواهشمندم از نیروی انتظامی که به پرونده های ما رسیدگی کامل رو بفرمایند!!!! ماشن من حدود ۱۰۰۰ هزار تومان (یک ملیون تومان) خسارت مالی خورده!!! عکس پایین رو هم علی جورابچی از من و ماشین گرفته! تو این چند روز عکس های دیگه ای هم بهتون نشون میدم !!! عکس بازی رو هم براتون میذارم!!!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:14 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی جالب بود به محضی که گفتم می خوام این پست رو به چرت و پرت اختصاص بدم خود موضوع به دست اومد! من قبل از هر چیز از رویا خیلی تشکر می کنم که این حرف ها رو زدن! و من از همین جا اعلام می کنم که نه این رویا خانم رو میشناسم نه دیدمشون و نه پولی به ایشون دادم که بیان برای من کامنت بذارن! خیلی دوست دارم که با ایشون آشنا بشم!!! رویا جان اگه ممکنه شمارتون رو برام کامنت بذارین ( به جان خودم شوخی کردم جدی نگیرین ) رویا میبینی همه چه تائیدی کردن که من چه استعداد سرشاری دارم!!؟؟؟ کسی تا الان منو کشف نکرده!!! همه منو میشناس یه چیزی میدونن! من می خوام بدونم که اون کسانی که واقعا هوش و استعداد دارن چه استفاده ای ازش کردن؟؟؟ چه گلی به سر مردم زدن؟؟؟ من دوست دارم همون دیونه خودم باشم!!! رویا میدونی چرا این حرف ها رو میزنم! انسان اگه بدونه که با استعداده و تو کارش موفقه او وقت اعتماد به نفس دست میاره بعد دیگه باید یکی اینو جمع کنه!!! من بازم از شما تشکر میکنم! در مورد چنگیز حبیبیان هم بگم که عکس های خوبش رو تو بلاگم گذاشتم اونایی بخواین رو براتون میل میکنم! جمعه ای رفتیم گلاب گیری کاشان خیلی خوش گذشت!!! خیلی زیبا بود! جای خیلی از دوستان خالی بود! ادامه مطلب و عکسهاي بيشتر. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:47 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
از بچگی بهم می گفتن مار از پونه بدش میاد جلوی در خونش سبز میشه! این هم حکایت منه! من از همان بچگی از انشا بدم میمد ! حالا هم که رفتم دانشگاه استاد روانشناسی بهم گفت انشا بنویس منم نوشتم! سر فرصت میگم که چی نوشتم! دارم فکر می کنم که دفعه بعد می خوام بلاگم رو آپ کنم چه چرتی بنویسم! دوستان نظر بدن که من چه چرتی بنویسم!
این هم گروه با حالی اند به نظر من تا چند وقت دیگه تو تلویزیون میترکونن! اسم این افشانی (اسم کوچیکش یادم نیست) خیلی با حاله! این برنامه بوم سفیده که از شبکه جام جم پخش میشه!
ادامه مطلب و عکسهاي بيشتر. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:35 توسط علی
|
|
||