تبليغاتX
فتوبلاگ پرتقالی توپول
بعد یک مدت استراحت یک سفر ۲ یا ۳ روزه خوب می چسبه.
جاتون خالی یک سر کوچیک به اصفهان زدیم! خیلی خوش گذشت جای همتون خالی!
آدم توی این اصفهان رو که می گرده کلی حال می کنه! همش مکان تاریخی داره!

در آخر خیلی با کمال ریلکسی تصادف کوچیک کردیم!

این تصادف یکم برامون خاطره شد. به دلیل این که فردی که پشت فرمون بده نباید فاش بشه و همه ی دوستان وبلاگ نویس میشناسنش  به همین دلیل نامش رو نمیگیم چیه!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 1:25  توسط علی  | 

چه جالب من رفتم عمل کردم برگشتم!
خیلی جالب بود برام! یادش بخیر بچه که بودیم یک سری آدما که خیلی از سن ما بزرگ تر بودن به ما میگفتن بابا جون مواظب سلامتیتون باشین. خیلی مراقبت ازش بکنیم. ما هم تو دلمون به خودمون می گفتیم این شرو ور را چیه اینا میگن این آقا جون هم مثل ما بلند بشه بدو دیگه. اینا هیچیشون نیست. یکمی دیگه که بزرگ شدیم فهمیدم اینا واقعا نمی تونن بلند بشن. یکمی دیگه که گذشت فهمیدیم درد چیه یک کم دیگه که گذشت به دوستامو کوچیک ترها میگم مواظب سلامتی خودتون باشین.
ما زود به عمل کردن دیسک کمر رسیدم.  ولی به نظر من یه تجربه خیلی خوب بود.

اینم یک تخت جمشید.
بهار ۸۸

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1:0  توسط علی  | 

دوستان من فردا صبح دارم میرم عمل دیسک کمر بکنم یه دو ماهی نیستم و نمیتونم عکاسی کنم .
دوستان حلالمون کنید!
فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 2:9  توسط علی  | 

جاتون خالی امروز دو تا مهمون با پرستیژ تو آتلیه پرستیژ ما بودن! خیلی خوب بود ! رامبد و علی رضا افتخار دادن اومدن! به جایی که من از اونا عکس بگیرم اونا از من عکس گرفتن و کلی خودم حال کرده بودم! رامبد یک عکس خوب از من گرفت که حیفم اومد اینجا نشونش ندم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 1:48  توسط علی  | 

چه با حال بود تا پارسال وبلاگی ما برا خودش یه برو و بیاری داشت... مثل شبهای تهرون شده که خیلی مرده اس!

اینم یک عکس دیگه از محسن افشانی که تو آتلیه ما گرفته شده!

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 10:14  توسط علی  | 

یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 9:45  توسط علی  | 

امروز رفتم بهشت زهرا بعد رفتم تو این غسالخونه! صحنه های جالبی دیدم! چند تا صحنه برام خیلی جالب و دردناک بود! یکی این بود که همه مردها چه پولدار و چه فقیر تو یک جا میشورن فرقی نمیکنه!
دوم اینکه یه پسر جوان (هم سن خودم) فوت کرده بود شستنش و  بعد آشنایانش که اومدن ۳ نفر بیشتر نبودند! خیلی برام درد ناک بود!
سینا داشت بهم می گفت از امتحان مدرسه فرار کردین ، از سربازی فرار کردین ولی از این چیز نمیتونی فرار کنی !
خدا کنه تو این دنیا همه ازمون راضی باشن! امروز درسه خوبی برام بود! خدا کنه همیشه اثرش روم باشه!!!
این عکس هم تو منطقه سفید چای (منطقه ای در بهشهر)

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 1:41  توسط علی  | 

دوباره فضای کثیف انتخاب شروع شد! هر کی برای خودش یه چیزی می گه و هرکی اون یکی رو تخریب می کنه!
به هر حال جالب و جنجالیه! نمیدونم این دوره یه جور دیگه شده! شاید به خاطر اینه که این 4 ساله که گذشته خیلی گل باران شده . . .  در هر صورت همه برای ما مورد احتراما !
نمیدونم چرا این عکس چرت گذشتم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 1:56  توسط علی  | 

یه چند روزی سفر کرده بودم به سمت شیراز ! خیلی خوش گذشت ! خیلی با حال بود! واقعا باورم نمیشد که انقدر به شیراز رسیدگی کردن! یادمه ۵ سال پیش که به شیراز رفته بودیم تخته جمشید در حال تخریب بود! الان دیگه نه خیلی بهش رسیدن! مردم با فرهنگی دارن خیلی با حالن! منشور کورش رو تو ادامه مطلب بخونيد!
این هم عکس از آرامگاه کورش!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 7:55  توسط علی  | 

بابا با این سیستم کشورمون !
با این فیلترینگ! ببین چه میکنه!!! آخه این چه جورشه دیگه!
نمیدونم چه کار باید بکنیم! مظلوم تر از ما جایی پیدا میشه؟؟؟
یکی به منه فلک زده جایی رو معرفی کنه که بشه عکس آپلود کنیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 21:0  توسط علی  |