تبليغاتX
فتوبلاگ پرتقالی توپول
طی یک دعوت نامه ای که مختش لطف کرده بودن برای من ارسال کرده بودن و موضوع اصلی این دعوتنامه این بود که من چه جوری با اینترنت آشنا شدم!

سال 76 یا 77 بود که به لطف وحید (بابا وحید) اینترنت به خونه ما اومد! اون زمان وحید توی شرکت ندا رایانه اولین سرویس دهی اینترنت در ایران کار می کرد! همون سال 76 یا 77 یک اکانت برای ما گرفت! که از همون زمان من آلوده اینترنت شدم! ( همین جا باید اعلام کنم که اون زمان و تا سال 79 چیزی به نام فیلتر و محدودیت اینترنتی وجود نداشت و من در همان زمان حالش رو بردم و حالا توبه آنرا ( در ضمن دلتون بسوزه ))
سال 77 من کلاس سوم دبستان بودم! از مدرسه که میمدم می رفتم پای اینترنت و یه سری به سایت یاهو که ببینم کسی به من ایمیل نزده ( در سال 2 تا ایمیل برام میمد که 1 تبلیغ یاهو بود یکی دیگش هم یاهو تولدم و تبریک می گفت) ولی من هیچ وقت نا امید نشدم و هر روز ایمیل ام رو چک می کردم!
سال 78 من کلاس چهارم دبستان بود! و با مقوله ی چت کردن به صورت خفن آشنا شدم! و از همون زمان هم من خیلی آدم شیطونی بودم برای خودم یه آیدی به نام سارا ، مونا ، شقایق و . . . درست کردم! و همش داشتم با یه پسری می چتیدم ( من یک مشکل خیلی خیلی بزرگ با خودم داشتم و خیلی با خودم کلنجار رفتم. تا سال 80 ، من صدام خیلی خیلی دخترونه بود یک مسئله خیلی بزرگ هم داشتم هر وقت زنگ میزدم جایی میگفتن بفرمایید خانم! با تلفن یا ویس چت انگار یک دوختر حرفه ای داره باهت حرف میزنه) یه چند وقتی کارم شده بود که آدم سرکار میذاشتیم! خیلی حال داد! بعضی وقت ها با پسرها وارد مقوله خطرناک میشدیم!  (که دیگه سعی می کنم که وارد مسائل دیگه نشیم) من از همه اونایی که اذیت کردم و قرار گذشتم و نرفتم طلب بخشش می کنم!
سال 79 کلاس پنجم بودم! هنوز این کار ها رو ادامه می دادم! تا وسط سال که نمیدونم چه شد که تا سال 80 پشت نت نشستم!

چون خیلی طولانی بود و من هم از متن طولانی خوشم نمی یاد میذاریم ادامه بحث رو واسه بعد!
ظاهرا باید آخر مطلب چند نفر رو دعوت کنم که توضیح بدن چه جوری با اینترنت آشنا شدن!
من ۵ نفر رو معرفی می کنم! ۱ـ روشن نوروزی ۲ـ احسان رافتی ۳ـ علی جورابچی ۴ـ حسن محمدی اصل ۵ـ امیر صادقی

حالا چند تا عکس از جاسبی ببینید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 23:49  توسط علی  | 

خوب یه تولد دیگه هم هست! این سری تولد خواهر بود! تولدش مبارک!
طبق معمول ۱۰۰ سال زنده باشه! همیشه هم من ببینمش! در ضمن تا چشم این مشکی روشن هم کور بشه!
مختش هم ما رو به یه بازی دعوت کرده بود که توی این هفته یا هفته بعد حتما مینویسم!
این عکس رو توی بزرگراه صیاد شیرازی گرفتم!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 22:59  توسط علی  |