|
|
|
|
|
چند وقتی بود که حس خود شیفتگی بهم دست نداده بود! ولی الان حس خود شیفتگی بهم دست داد! خیلی شرمندم که دیر به دیر آپ می کنم! یکمی کارم زیاد شده! یه چند ماهی پیش به سرم زده بود که برم معلم ریاضی سال اول راهنمایی رو پیدا کنم! یه سراغی از این ور اون ور گرفتم پیداش نکردم! تا ۲ هفته پیش که پدر خودم و در اوردم و پیداش کردم! خیلی ذوق کرد منم خیلی زوق کردم! یه حسی داشتم! هیچ وقت یادم نمیره زنگ ۲ روز شنبه ریاضی داشتیم منم هیچ وقت خدا تمرین حل نمی کردم کارم این بود که اذیتش کنم انم نامردی نمی کرد یه چک میزد تو صورت! کار هر هفته بود من کتک می خوردم! یه دفعه گفتم می خوام پدرش رو در بیارم! اون زمان یه نوع کپسول های بود که تو دهن میذاشتی بعد چند دقیقه خون از دهنت میو مد! معلم اومد هوا برفی بود من اون کپسولو انداختم تو دهنم تا تمرین منو دید زد تو گوشم منم نامردی نکردم تمام خون دهنم رو تو صورتش خالی کردم! آقای مستمند کلی ترسید! از اونجایی که خیلی بد شانس بودم یکی از بچه های مدرسه دید که من دارم کپسول میخورم سریع به آقای مستمند گفت اونم گفت راست میگه منم بچه پرو گفتم آره! بعد منو فرستاد تو دفتر اونام منو از ساعت ۱۰:۳۰ تا ۳ بعد از ظهر تو برف نگه داشتن! منم یک هفته مریض شدم نیمدم! حالا برای آقای مستمند تعریف کردم کلی خندیدم و ... از اونجایی که من درسم خوب بود هیچ وقت هم معلم خصوصی نداشتم ( دروغ گو دشمن خداست ) (راستش من از اول دبستان معلم خصوصی داشتم ) بعد چند وقت من آقای مستمند معلم خصوصی من شد بعد منم کرم میریختم همش درس گوش نمی دادم! بعد ازش عکس می گرفتم! حالا که دیدمش پس زمینه گوشیم رو نشون داد عکسی که من انداختم پس زمینه گوشیش بود! گفت این همون عکسی هست که درس گوش نمیدادی! کلی حل کردم! این همه فک زم که اینو بگم مرد خوبی بود! منو از ته دل دوست داشت من خیلی ازش متنفر بودم! رفتم بهش گفتم منو حلال کنه! من خیلی از معلم هامو اذیت کردم اون ها منو خیلی اذیت کردن ولی هیچ کدوم برای خودم به من سیلی نمیزد! همه به خاطر پول کار میکردن! چقدر فک زدم! از دوستان خواهش می کنم بسیج بشن غلط املایی های منو در بیارن مرسی!!!! این عکس هم تو شمشیر بر گرفتم!!! از یک تپه بلند پریدم!!!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 21:29 توسط علی
|
|
||